دوستان عزیز!
سلام و شرمنده برای غیبت چندماهه
هیچ اتفاقی نیوفتاده ، خیالتون راحت
اما کلی ماجرا و حرف داریم براتون بزنیم...
طی یکی دوهفته دیگه برمیگردیم... با ماجراها و داستانهای زندگی..
میاییم که از غمها و شادیهامون بگیم
از دعواها و آشتی هامون
از سختی و ها و راحتی ها
و
و
از سفرهامون بگیم... از سفرهای بسیار جذاب و شنیدنی مون
بزودی میاییم و به همه خبر میدیم
+ نوشته شده در یکشنبه 28 آذر1389ساعت 15:42  توسط سعید
|

گویا همین دیروز بود که پیامبر در مسجد یثرب و بر روی منبری که از بوریا و چوبههای خرما شکل یافته بود، خطبهای رسا بیان فرمود و در آن سخنرانی، غفلت از آن ماه خدایی را به آنان بیم داد و آیه دیگری از کتاب فضیلت و اخلاق محمدی را ورق زد و آنان را به سوی میهمانی خدا فراخواند.
سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیهآلافالتحیهوالثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشادهدستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما میآید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماههاست و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبهاست و لحظاتش بهترین لحظههاست.
ماهی است که از سوی خدا در آن ماه به میهمانی خدا خوانده شدهاید و از خاندان بزرگوار خدا گردیدهاید.
نفسهای شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بیپاسخ نخواهد بود، پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دلهای پاک، تا او شما را به سعادت روزهداری و تلاوت قرآن بیاراید . پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .
حلول ماه ضیافت الهی مبارک باد
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 17:13  توسط سمانه
|
سلام بر همه دوستان عزيتر از جانمان!!
مارا به خاطر اينكه غيبتمان طولاني شد عفو بفرماييد
آخه تابستونه !!
فصل شادي وخنده [قهقهه]
ما سرمون كمي كه چه عرض كنم واا...؟!! خيلي شلوغ بود
يه جند وقتي با اجازتون مسافرت بوديم بعدشم اينكه آقا سعيد كارشون عوض شده وبا اينكه پنج شنبه ها تعطيل هستن ولي فعلا فشار كاريشون خيلي زاده تا كمي به كار ومحيط جديد خو بگيرن و روي روال بيفتن
من هم رفتم يه جا آزمون استخدام دادم !!
البته بعيد ميدونم قبول شم، در هر صورت توكل به خدا ببينيم چي ميشه!
گرچه الان كمك همسر جونيم يه كارايي ميكنم. ما را از دعاي خيرتون محروم نكنيد
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 16:46  توسط سمانه
|
دیشب این شعر که یک مقدار کپی برداری شده اومد به ذهنم:
کردم امشب استخاره تا ببوسم باز سمانه
سوره کوثر آمد در جواب استخاره
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 8:59  توسط سعید
|
سلام دوستان عزیزم
این چند هفته ما در گیر بودیم
البته درگیری های خوب !!!!!!!!!
اول اینکه ما یه ماشین خریدیم !!حالا فکر می کنید که چه ماشینی ؟یه پراید نقره ای!نمیدونید چه نعمتیه امیدوارم خداوند همه بی مرکب ها را مرکب دار کند!از اول ازدواجمان قرار بود که هرهفته بریم کوه که به علت نداشتن وسیله یکی دو بار اونم تا پارک طالقانی بیشتر نرفتیم.
اما طی این دو سه هفته داریم به قولمان عمل میکنیم یه هفته رفتیم کولکچال که من مردم تا بالا رفتم !
این هفته هم به همراه دوستانمون از گرمای تهران فرار کردیم ورفتیم آهار امازاده شکرآب که به شما هم توصیه میکنم به همراه خانواده هاتون حتما برید مخصوصا فصل پاییز که خیلی قشنگه!!!
دوم اینکه عزیزای من آقا سعید میخواد از شغلش استعفا بده و یه جای دیگه بره از همه شما میخوام که برامون دعا کنید که موضوع به خیر وخوشی تموم بشه !!!


+ نوشته شده در سه شنبه 15 تیر1389ساعت 11:17  توسط سمانه
|
توضیح سعید: سمانه خانم لطف نموده و از انتشار این مطلب خودداری کرده اما بنده برای تنبیه خودم و شنیدن نظرات دیگران اینو منتشر می کنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 19:40  توسط سمانه
|
آهای خانمها!!!
ما به چه زبونی بگیم آخه؟ خانمهای محترم! همسران عزیز شوهران!! شما بگید به چه زبونی بگیم!!
به خدا زبونمون مو درآورد!!! هر روز ما جنگ و دعوا داریم! آخه چرا حرف گوش نمی کنید؟ اینو منو نمیگم. همه میگن! توی این چند ماهه سر این موضوع صد بار با سمانه گیس و گیس کشی داشتیم!!! نمی دونم چرا گوش نمی کنه؟!!؟ شما بهش بگید شاید گوش کنه!!!
بعضی موقع این همسران عزیز از دخترکان ۱۰ ساله هم بچه تر و لوس تر میشن!! بله!!! با شما هستم!!
آخه ما مردها چه گناهی کردیم که شوهر شدیم؟؟؟؟؟
چرا اینقدر ما را حرص میدهید؟؟؟ برای خودتون میگیم! این پوکی استخوان در خانمها بیشتر از آقایون هست.به خدا اين حرف را مادر شوهر و خواهر شوهر توي دهن ما نگذاشته اند كه لج بازي مي كنيد.... علم پزشکی میگه!! مخصوصا اگه خانمی در سنین بالا بچه دار بشه پوکی استخوان زود تر اتفاق می افته! این خانمهایی که حساسیت فصلی دارند و داروهای ضد حساسیت استفاده می کنند ، بيشتر در معرض خطرند....
حالا اگه فقط روزي يك ليوان شير سالم بخوريد (نه از اين آبكي ها) از پوكي استخوان جلوگيري كرديد.
به همين راحتي!!!
مي دونم خانمها با شير معمولا ميانه خوبي ندارند اما فكرش را بكنيد روزي كه داريد توي خيابون راه ميريد و يكهو زير پاتون خالي ميشه و استخوان پاتون ميشكن!!! از الان به فكر درد شكستن استخوان باشيد...و خوبه بدونيد كه بيشتر اين شكستگي ها در لگن اتفاق مي افته! 
+ نوشته شده در شنبه 15 خرداد1389ساعت 9:49  توسط سعید
|
آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
*
خاک را پرسيدم
می توانی آيا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
*
اين جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آيا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
*
آنجهان راگفتم
می توانی آيا
لحظه يی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم
*
روی کردم با بحر
گفتم اورا آيا
می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره يی بيش نيم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
*
صبحدم را گفتم
می توانی آيا
لب مادر گردی
عسل وقند بريزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگری نتوان يافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حيات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
*
کردم از علم سوال
می توانی آيا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبيان کم دارم
*
درپی عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او درپرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
بلکه او درهمهء زيبايی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود...
+ نوشته شده در سه شنبه 11 خرداد1389ساعت 12:51  توسط سمانه
|
دیروز صبح آقا سعید هنوز نیم ساعت از رفتنش از خونه به محل کار نگذشته بود که با موبایلش زنگ زد!
سعید:سمانه عینک من توی خونه جا نمونده؟
من:نمیدونم بذار ببینم
من :اینجا نیست یادمه که با خودت بردی
سعید :فکر کنم ازم زدن
من:
حالا چرا به جای کیفت عینکتو زدن 
سعید : نمیدونم لابد به جای پول عینک لازم داشته 

ولی خانواده ما از آقا دزده کمال تشکر رادارد چون قرار بود همسر ما در طول این چند روز برود و عینکش را کلا عوض کنه که این آقا کار ما را چند روزی به جلو انداخت
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 11:36  توسط سمانه
|